هم‌آواز

اینجا از زادگاهم آیسک می‌نویسم، زبانش تاریخش فرهنگش و چیزهای دیگر

تبلیغات تبلیغات

هلپاس

هلپاس کردن : داد و فریاد کردن اصطلاح کم‌کاربردی‌ست و کم‌کم دارد فراموش می‌شود. تنها کاربردش که من شنیده‌ام وقتی‌ست که می‌خواهند فردی را توصیف کنند که با ناراحتی و عصبانیت دارد می‌آید و در ضمن آمدن بلندبلند حرف می‌زند و داد و هوار می‌کند. در توصیف این وضعیت می‌گویند «دیدُم هـَلپاس کــُـنو ماٛیـَد(هٛ)» (دیدم هلپاس کنان می‌آید). هلپاس halpâs ظاهراً تبدیلی‌ست از وَرپاس . تبدیل پیشوند وَر به هــَر و هــَـل و گاهی اَر و اَل، بویژه در لهجه‌ی سرایان، نمود زیادی
ادامه مطلب

در مورد منشأ فعل مستمر با داشتن. «دارم میام» از کجا آمده؟

«دارم میام» یعنی هم‌اکنون در حال آمدن هستم. این ساخت دستوری در فارسی قدیم وجود نداشته و در همین دو سده‌ی اخیر در فارسی تهرانی سر و کله‌اش پیدا شده. زبان‌شناسان نامش را مضارع/ماضی مستمر (ملموس) گذاشته‌اند و در مورد منشأ پیدایش این ترکیب فعلی، هنوز به نتیجه‌ی قطعی نرسیده‌اند. - سوال : ساختار فعل مستمر «دار/داشت+شناسه+می+بن فعل مضارع/ماضی» از کجا آمده؟ (دارم میام، داشتم می‌رفتم) - پاسخ کوتاه: این ساختار از زبان قدیم تهران وارد فارسی تهرانی شده.
ادامه مطلب

اصطلاحات: بر من مگیر

خدایا بر ما مگیر . این اصطلاح در شعر شعرای قدیم هست و هنوز در بین قدیمی‌های سه‌قلعه هم به کار می‌رود. «بر ما مگیر» کوتاه شده است از اصلِ «بر ما عیب مگیر»، یعنی ما را به این گناه مگیر، ما را به این گناه عذاب مکن. در لهجه‌ی آیسک، اصطلاح « وَر کسی گرفتن » به معنی «ادای کسی را درآوردن» از همین ریشه آمده است. معنای این اصطلاح در فرایند توسعه‌ی معنایی کمی جابجا شده است. معمولاً وقتی ادای کسی را درمی‌آوریم، هدف عیب گرفتن از آن رفتار اوست.
ادامه مطلب

فعل‌های ناشنیده: زردیدن، سرخیدن، سبزیدن

چند فعل جعلی که در لهجه‌ی محلی ما بر روی نام رنگ‌ها ساخته شده: وا زردیدن : زرد شدن برگ گیاه یا درخت، بویژه اگر در اثر سرمازگی یا بیماری باشد. ور سرخیدن : سرخ شدن چهره در اصل فعالیت بدنی زیاد که خون در صورت می‌دود. در هم سبزیدن : سبز شدن انبوه گیاهی مثل گندم که همه‌ی زمین را سرسبز می‌کند. احتمالاً این فعل در گذشته به صورت «در سبزیدن» (تلفظ محلی: دَ سـُـوْزیدن) هم کاربرد داشته، مانند دیگر فعل‌هایی که بین پیشوند و فعل، «هم» می‌گیرند.
ادامه مطلب

استاق، تبدیل ضمه به کسره، خ به ق

اِستاق estâğ در جنوب خراسان و برخی نواحی کرمان، بز و میشی را می‌گویند که آبستن نشده و در فصل زایش (بهار) نزاییده است. در آیسک ما اصطلاحاً می‌گویند: «ای مـِىـٓـش امسال استاق به در شـُـ». i mēš emsâl estâğ be dar šo مبدل: این میش امسال استاق به در شد. معنی: این میش امسال را نزاییده در رفت. نوشته‌ی زیر را در کانال تلگرامی استاد زبان‌شناس، سیداحمدرضا قائم‌مقامی، متخصص کم‌نظیر زبان‌های باستانی ایران، دیدم.
ادامه مطلب

کفک، کپک، تبدیل ف به پ، اَف

معروف است که زبان بلوچی، حرف «ف» ندارد و همه‌ی ف‌ها را تبدیل می‌کند به «پ». یک نمونه از این تبدیل در فارسی، تبدیل «کفک» است به «کــَپـَـک». در لهجه‌ی ما البته همان کفک رایج است. کفک عبارت است از توده‌ی سفید یا سبز رنگ حاصل از رشد قارچ روی مواد غذایی و گیاهانِ در حال تجزیه. کفک در لغت، یعنی کــَف‌مانند و معلوم است چرا این نام را روی آن گذاشته‌اند. مطمئن نیستم که واژه‌ی کفک در لهجه‌ی ما قدیمی باشد. تصورم این است که نسل قبل ما واژه‌ی کپک را از فارسی رسمی
ادامه مطلب

کوچه‌نشین

«زنان کوچه‌نشین عروسان شیطان‌اند» این جمله را در سال‌های دهه‌ی هفتاد (1370 تا 1379)، مدتها روی دیوار بسیج می‌دیدم. بسیج در آن سال‌ها سرایی قدیمی و کاهگلی بود روبروی دکان آقای برزگر، در آن سوی خیابان (هنوز بلوار نبود). حتی چنان به یاد دارم که انگار پویشی به راه انداخته بودند برای جمع کردن بساط این کنار کوچه نشستن زن‌ها. اگر درست به یادم باشد، حتی یک دفعه، حاج آقای برومند در آن سخنرانی‌های معروف قبل از منبر، در شب‌های محرم، در موردش صحبت کرد که می‌خواهیم این
ادامه مطلب

زه، زهی، زنه

و باز هم یادداشتی دیگر از استاد زبان‌های باستانی، سید احمدرضا قائم‌مقامی. از این یادداشت استاد، چیزهایی به نظرم رسید که اول می‌گویم. ۱. اصطلاح «زهی» که در فارسی قدیم بسیار استفاده می‌شده (مثلاً اصطلاح «زهی خیال باطل»)، در اصل به معنی «بزیی» و «زنده‌باشی» بوده معادل «زنده باد» در فارسی امروزی و «بژی» در کردی و تالشی. ۲. زهدان یعنی رحم، بچه‌دان. «زه» در لغت «زهدان» از ریشه‌ی فعل «زاییدن» است‌. ۳. در لهجه‌ی محلی خراسانی ما، زنه zene زدن آب یعنی نشت کردن آب،
ادامه مطلب

در جستجوی زبان از دست رفته (۱۰) - خوار، هار، هارد، هال، هیر

ریشه‌یابی نام‌های جغرافیایی با تمرکز بر نام‌های جغرافیایی آذربایجان پسوند مکان خوار. به نظر می‌رسد پسوند نشانه‌ی مکانی به صورت خوار xwâr وجود داشته که صورت‌های بسیار متنوعی از آن مشتق شده است؛ صورت‌هایی مثل خوار xâr، خور xor، خور xur، هار، هور hur، هال، ـار âr، ـال، هــَـر، هــُر، ــَر ar، ـَـل، یار، یــَر yar، خورد، خورت، هارد، ـارد، هــَرد، یــَرد، ــَرد، هـِرد، ـیر ir، ـور ur، وار، وَر، بار، بـَر، و صورت‌های نادر دیگر مانند فارد.
ادامه مطلب

به دید، وادی، پگه‌کار

و باز هم یادداشت دیگری از سید احمدرضا قائم‌مقامی، زبان‌شناس. نکته آن که در لهجه‌ی خراسانی ما چند کلمه مرتبط با این یادداشت هست: به دیـ آمدن (تلفظ محلی: bedi āmadan): به چشم آمدن، دیده شدن وادی آمدن (: vādi āmadan): پیدا شدن وادی کردن (: vādi kerdan): پیدا کردن پگه‌کار (: pagā kâr): محصول کاشته شده در اول فصل کاشت صبح به‌وقت (sōb bovāx): صبح زود اصطلاح «چیزی که به دیـ نمی‌آید» یعنی چیزی که دیده نمی‌شود.
ادامه مطلب

وبلاگ های پیشنهادی

جستجو در وبلاگ ها